

... عکس بالا ... ترافیک داخل تونل توحید را نشون میده ... از سر تونل تا آخرش حدود 35 دقیقه تو ترافیک بودیم ... با هوای بسیار کثیف و آلوده ...
... البته دستشون درد نکنه ... زحمت زیادی کشیده شده ... و فنهای آن هم بزودی درست میشه ...
... ولی خروجی جنوبی نواب کشش این همه ماشین رو نداره ... فکری هم باید برای در رو انتهای نواب بشه ... ته نواب بسته میشه ... یا خروجیهای کم عرض ابتدای نواب کشش این بار سنگین تحمیلی رو نداره ... بدبختانه ... یک کسی مثل کرباسچی بدون هیچ ادعایی ... یادگار و نواب رو ساخت ... محاکمه شد ... اونوقت بعضیها به خاطر افتتاح یه پل عابر ... بادی به غب غب میندازن ... خصلت روستائیهای ایرانیه ... چارهای نیست ... تا بوده همین بوده ... پنجاه سال طول میکشه ... تا استحاله بشه !!!
... دیگه 22 بهمن در راهه ... بقول کیهانیان ... یا یزیدی ... یا حسینی ... وسط نداریم ...!!!
... این نرم افزارهای مخصوص بچه ها هم، خیلی جذاب و سرگرم کننده و آموزندس ...
... خوبه که یه کم کار بیشتری تو این زمینه بشه ... مثل گلهای بهشت ...
... 22 بهمن یادتون نره ...!!!
آدرس عکسها اینجا را کلیک کنید ...

... به نظر میاد این یه نوع تبعیضه ... چون دیدیم که ... امروز کسی دست و دلش به کار نمیرفت ... همینجور پیش بره ... به یه نارضایتی عمومی تبدیل میشه ...!!!
... واقعاً این خوشه سوم هم شده، اسباب مضحکه و تنفر مردم ... !!!
""" ... غلط نکنم ! ... کاسه ای زیر نیم کاسه ست ! ... میخوان صبر مردمو ببرن بالا !! """
... از آبدارچی 5 سر عایله گرفته تا ... اونایی که به این دولت رأی دادن !!!
... تازه جوکم ساختن ... برو بدبخت خوشه یکی !!! ... تا دیروز خوشه یکی بوده !!! ...
اگر دیتا بیس " Data Base " ... این خوشه یکی ها بیفته ... دست مردم ... چه آبرو ریزی بزرگی میشه ... هیچ ... خوشه سومی ... با خوشه یکی ... وصلت نمیکنه...!!!
... فاجعه ... پشت فاجعه ... !!! ... جامعه شده مثل یه انبار باروت...!!!
... همه و همه ... هرکیو که می پرسی ... خوشه سه هستن !!! ... راستی ... چرا؟؟؟
... میگن : به 70 درصد جامعه " یعنی خوشه اول و دوم " ... یارانه تعلق میگیره !!!
... اینجاست که آدم شک میکنه به کار این دولت ...!!! ... چرا اساتید دانشگاه اقتصاد علامه طباطبائی رو تو سن میان سالی بازنشسته کردن ؟؟؟ ... چرا استاد بزرگوار مکتبی و متعهد ... آقای دکتر حمید رضا نواب پور ... رو از ریاست مرکز آمار برداشتن ؟؟؟
... راستی ... چرا؟؟؟ ... این سئوالای بی جواب ... صبر مردمو تموم کرده !!!



... امس
ال
... محرم امسال انگار با همه محرما فرق داشت ...
... سعادت آباد ... تهران پارس ... نظام آباد ... سبلان ... ترافیک ... قرمه سبزی ...
... بقیه ماجراها ... بماند ...
... دیروز بعد از مدتها رفتی سلمونی ... تو عکسای دیروز معلومه ...
... جمعه ها ... میگی ... مامان بره قم ... ما بریم خونه ... مامان بزرگ ... و عمه ...
... جمعه پیش ، فلش مموری رو برداشتی ... گفتی بریم خونه سیاوش اینا ... کارتون پت و مت جدید بیاریم ...
... آخه ، خیلی گیر دادی به این پت و مت " هالو " ... نمیدونم جرا؟ ...
... نوشته های کارتون پت و مت ... خصوصاً ... " لوبیمیر بنش " رو یاد گرفتی ...
====
گالری عکسهای طالقان
http://www.jpgmag.com/people/amir2008m


... این روزا یا پای کامپیوتری یا توی پارک ...
... این یاد گرفتن بازی Midtown Madness هم ماجرایی داره ها ...
... ( با اجازه از مرحوم ایرج میرزا ... خدا بیامرز سابق !!! ) ...
... شعر پدر ... شبها بر کامپیوتر، بیدار نشستی و شیوه ماووس گرفتن آموخت ...
... از عجایبه ... بچه 4 ساله در عرض یکماه ... کار با Mouse رو یاد گرفت !!! ...
... درست مثل خودمی !!! ... اصلاً کار با Joy Stick رو دوست نداری ... معلومه آخرش کارمند میشی ...
... روز شنبه 23 آبان ... رفتیم طالقون ... چه هوایی ... چه مناظر بدیعی ...
... آخرش هم ... یه خبر اجتماعی ... این بنزین های سوپر ... واقعاً بوی گند میده ... و شتاب سابق رو نداره ... خدا بداد برسه !!!


... تازه حضرات یادشون افتاده ... علوم انسانی در ایران با خطر مواجه شده !!!
... دیگه با این سهمیه ها و پ .... حافظ ها و سعدی های آینده توی ... بدترین شرایط دارن با روزی 12 ساعت کار ... فقط به زنده بودن فکر میکنن !!!
... از اخبار اجتماعی هم بگم ... بازدید عمومی از برج میلاد شروع شده، فقط روزهای یکشنبه و پنجشنبه ساعت 4 تا 6 عصر با رزرو تلفنی ... بلیطش هم 6 هزار تومنه !!!
... دیگه از اخبار اجتماعی ... ترافیک از هفته دوم مهر تا حالا روزبروز زیادتر میشه !!! ... به خاطر دعوای شهردار با دولت ... تمام پروژه های شهرداری خوابیده ... مترو و اتوبوسها هم نامنظم و شلوغ شده !!!
... چقدر دریا رو دوست داری !!!
... همش عشقت شده دریا ! ... دریا !
... ماه رمضون مارو مجبور کردی بریم شمال !
... متأسفانه دوربین نداشتم " در حال تعویض در شرکت آفوماره " ...
... عکسها قدیمیه !!!
... از سرویس دهی خوب و پاکیزگی هتل آپارتمان پرشیا نوشهر ممنونیم ...


... این تریپت منو کشته!!!
... با اینکه خیلی اذیت میکنی! ... باید بگم یه مواقعی خیلی خوبی !
... این عکسو میبینی، خدائیش ... این مو سیخ سیخیا برن بوق بزنن!!!

... پس میشه تابستون هم به کیش رفت، ما رفتیم و شد !
... تو هتل و تاکسی و بازار واقعاً خنک و خوبه... زیاد نباید پیاده رفت البته صبح ها و شبها کمی بهتره ...
... از نکات جالب سفر به کیش هزینه بلیط دلفیناریم بود ... که همین زمستون سال 78 قیمت بلیطاش 25 هزار تومن بود و بچه زیر 5 سال هم بلیط نمیخواست ...
... امسال اونم تو تابستون و جشنواره ... و تخفیف !!! ... شده بود 40 هزار تومن و از بچه بالای 2 سال بلیط میخواست... البته روش افزایش قیمتش چسبوندن یه کلاسیک شوی 12 هزار تومنی زورکی!!! به دلفیناریم بود...
... آقای ثابت دستت درد نکنه ... با اون شلوار زرد مس... ثابت کردی عضو گروه زرد هستی !!! ... با این پولهایی که در میاری، حتما توصیه میکنم اون مشاوران زرد پوشت یه کلاس تغییر لهجه برن !!! ...
... دیگه از مهمترین قسمت از خاطرات سفر ... پرتاب دوربین کذایی اینجانب به داخل حوض عمارت کریمخان زند ... توسط علیرضا خان بود ... با اینکه ضد آب بود ولی هنوزم درست نشده ...
... اینم آخرین عکس قبل از پرتاب دوربین به داخل حوض عمارت زندیه شیراز ...
.... و یه عکس خوب از دوران کودکی ... یادش بخیر! ...


... اینقدر که تسبیح و ون یکاد و گردنبند به سه چرخت آویزون کردی .... شده عین کامیونای پاکستانی ....
... نمیدونم کی بهت یاد داده ... اینکار رو ؟
.... هر کی ازت میپرسه برای چی اینارو آویزون کردی ؟
... در جوابش میگی ... اینا سوسکهارو فراری میده !!! ... واقعاً که ...

... بیست روزی هست که چهار سالت تموم شده ...
... تمام دیوارای خونه رو کنده کاری کردی ... یه عدد ۶۵ بزرگ رو دیوار حال کندی ...
... چه جوری ۶۵ دراومده ... من سر در نمیارم !!! ...

... چند تا نقاشی دیواری هم کشیدی ... !!!

... این روزا خیلی آب بازی میکنی
... یه ساعت منو میکاری تو حموم ... که آب بپاشی روم ... ( شبیه شعر شد ) ...
... دیگه اینکه مایکل جکسون بد موقعی مُرد ... ولی مطمئنم مثل ادیسون یه راست میره تو بهشت!!! ... چون دل خیلی از جوانهای افسرده و بی تفریح رو شاد کرد ... واقعاً روحش شاد ...
.... دیگه اینکه ... بانک تجارت ... بانک خوبیه!!! ... واقعاً ایمان آوردم که خوبه ....

... امروز پنجشنبه 18 تیر 1388 مصادف است با 18 تیر ...!!! یعنی که چی ؟؟؟
... خلاصه کنم ... دوشنبه که تولد حضرت علی بود ... سه شنبه و چهارشنبه هم بواسطه آلودگی هوا ... تعطیل شد... البته سه شنبه اومدیم سرکار ساعت 3 بعدازظهر گفتن تعطیل بوده ... ( واقعاً دستشون درد نکنه با این برنامه ریزی ... ههههههه !!! )
... سه شنبه شب خونه باباجون قوام ... در اثر یک کشتی نامردی زدی شیشه عینکمو ( برای دومین بار در یکماه اخیر ) شکستی ... !!!
... در عوض صبح چهارشنبه اومدی آرایشگاه (صفا، تهران ویلا ) ... مثل مردا نیم ساعت نشستی و صدات در نیومد ... آفرین ... این به اون در ...!!!
... شبشم رفتیم ... پارک گفتگو ... شام ... و البته ... قالپاق ... !!! ... تا بعد ...
... دیروز دوشنبه 15 تیر ماه 1388 مصادف با ولادت حضرت (ع) و روز پدر ... قصد داشتیم با یک حمله پارتیزانی به طالقان بریم ...
... اما در اولین ساعات دوشنبه در سحرگاهان ... توسط ... اشغال گردید...
... پس بناچار شانسی رفتیم طرف دماوند ... یه منطقه زیبا بنام گلدشت پایین ... خیلی خوش گذشت ... ولی از بد روزگار ... هی گیر دادی ... تا دوربین نازنین منو ... انداختی زمین ... و ... من خیلی ناراحت شدم ... چون یکی از دگمه هاش خراب شد... منم با مادرت دعوام شد ... و اومدیم خونه ... و منزل باباجون قوام نرفتیم ... بعداً پشیمون شدم ... دنیا چه ارزشی داره ؟!!! ...

... تقریباً 10 یا دوازده روزی هست که چهار سالت تموم شده، رفتی تو پنجسال ...
.... خیلی شیطون شدی، جمعه پیش خونه مامان بزرگ جواهر .... یادته؟
... تازه خوابم برده بود، ... که یهو جفت پا پریدی رو شکمم... شانس آوردی ... نزدمت ... شکمم خیلی درد گرفت...
... از اون قالپاق هایی که میخری ... از اون جیغهایی که ساعت 2 نصف شب میزنی ... بگذریم ...
... روزگار مثل باد میگذره ... در آینده افسوس همچین روزایی رو میخوریم ...

با سلام
... یه روز پنجشنبه ساعت 9 و نیم صبح توی بیمارستان آتیه تهران بدنیا اومدم .... اون تاریخ یعنی دوم تیرماه سال 1384 شد، روز تولد من، اسممو مامان و بابام از قبل گذاشته بودن، علیرضا ... ( علت نامگذاریمم هم داستان مفصلیه )...
... فرداش جمعه سوم تیرماه 1388 ( مصادف با انتخاب آقای احمدی نژاد به ریاست جمهوری )... اومدم خونه ...
... روز تولدت به میلادی میشه 23 ژوئن ماه شش سال 2005 تو عکس زیر معلومه ...

نویسنده :
پرشین بلاگ - ساعت ٤:٥٩ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۸
بنام خدا
كاربر گرامي
با سلام و احترام
پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:
http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت
در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir
و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.
همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت
ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com
با تشكر
مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي
http://ariagostar.com
با سلام
اسم من علیرضا نام خانودگی ام هست، امیرخانی، البته چون من هنوز سواد ندارم این وبلاگو پدرم مینویسه تا من بزرگ شدم وبا سواد شدم، خودم ادامه بدم.
اینم عکس من: